کلیدی که چشم از آن بر نمی دارم ...
فقط آن کلید است که نمی گذارد ورنه چه عیب دارد غربت که به قول سعدی نتوان مرد به زاری که من اینجا زادم یا به قولی دیگر کجا خوش است ، آنجا که دل خوش است.اما کلید...
وقتی کلید در جیب داری چه غم داری از روزگار که کسی ، نگاهی و دلپذبرتر از آن لبخندی انتظارت را می کشد تا برسی و چشمانی برق بزند از دیدنت که کجا بودی که ساعت ها منتظر صدای چرخیدن کلید در چرخدنده های نه چندان مدرن درب بودیم ، آنجاست که حاضر نیستی کلید زنگ زده ات را با کلید طلایی ویلای غربت عوض کنی و غریب آنجاست که ساعت ها در غربت به دو کلید جای گرفته در حلقه ی جا کلیدی ات می نگری ولی شرط می بندم که اگر تو هم جای من بودی ،بیشتر به همان کلید زنگ زده می نگریستی تا قصر رویایی غربت .نه ، آجر و آهن و چوب دلبسته ات نمی کند بلکه چشمانش دیوانه ات کرده است .کلید سمبل است . سمبل عشق ، همان کلمه ی سه حرفی که در به کار بردنش مانند همیشه در نگارشم محتاطم و همان نیکوترست که بگویم کلید سمبل دلدادگیست .دلدادگی به خاک که چه ظالم است این خاک مقدس که خوب می داند چگونه اسیرت کند ، اسارتی که رهاییش غیر ممکن می نمایاند.
کلید یعنی قدم نهادن در سرزمینی که مادرانه آغوشت کشیده است که اینجاست که به نکته اندیشی آنان پی می برم که وطن را " سرزمین مادری " نام نهاده اند.کلید یعنی نارین قلعه (همان نارنج قلعه ی کودکی ) ، بازار نائین ، سقاخانه ی چهل دختران و ... .کلید یعنی گذاشتن دستان کوچکت در دستان مادر و همراهش رفتن تا سلطان موصله تا ببینی عزاداری محله ی مادری را .کلید یعنی پیراهن مشکی کوچکی که تن کرده ای و زنجیر کوچکی که به دست گرفته ای تا در کنار پدر در غم آن بزرگ زنجیر بزنی.کلید یعنی " سر دسته کلوان است " های پدر و نیشخندهای مادر و خاله و دایی های باب المسجدی ات.کلید یعنی شب تاسوعا را تا به صبح به خود می پیچی و می لرزی ولی دلت نمی آید رها کنی سنت قدیمی همشهریانت را.کلید یعنی بوی خاص بازار که خودش ، مردمانش و همه چیزش دیوانه ات می کند .کلید یعنی سقاخانه ی چهل دختران که از کودکی از مادر فراگرفته ای که حکایت غریبی داشته و البته دارد و به قول خودش " معجز دارد ".کلید یعنی قدم که به بیرون از خانه که می نهی ، چند نفر هستند که آشنایی دهند ، سلامت کنند یا سلامت را پاسخ گویند که چه زیباست آن لحظه.کلید یعنی قند آب شدن توی دلت به خاطر شنیدن یک جمله ی " کیا شی ؟!" در دیاری به جز وطن. کلید یعنی نوستالژی خواب نیمروزی کنار درب راه پله ی خانه ی مادر بزرگ که گویی پیشرفته تر از مدرن ترین کولرها عمل می کند و البته که صمیمی تر است.کلید یعنی همه ی اینها که در نهایت نوشته ام باید اعتراف کنم که ستمگرانه عاشقم نموده اند و حالا می توانم از همان کلمه ی سه حرفی که اکراه داشتم از بیانش ، استفاده کنم . کلید نه تنها دلداده ام کرده است بلکه به عاشقی بدل گشته ام که جدایی را برایم سخت و شاید غیر ممکن نموده است.
=============================
پی نوشت:
" داریوش مصطفوی نائینی " به مدیر عاملی باشگاه پرسپولیس منصوب شد.
بعد از آنکه " حبیب کاشانی " توسط " محمد علی آبادی " به استعفا وادار گشت ، هیات مدیره ی باشگاه " داریوش مصطفوی نائینی " را به مدیر عاملی این باشگاه گماشتند که بعد از خبر بد ترک کاشانی از این تیم می تواند خبر خوشی برای هواداران پر شمار این باشگاه باشد.داریوش مصطفوی سابقه ی سالها بازی در تیم های پرسپولیس و استقلال و مدیریت کلان فدراسیون فوتبال را داشته است و در اولین گام افشین قطبی محبوب را به پرسپولیس برگرداند.
امیدوارم این مدیر ورزشی نائینی در کارش موفق باشه و انتظار هواداران تیفوسی پرسپولیس رو بر آورده کنه.


